تبليغاتX
خلوتکده
درتمام رنجهایی که میبریم "صبر" اوج احترام به مصلحت الهی است.

بیمار عربی جهت پیوند قلب در بیمارستان بستری شد.پزشکان تشخیص دادندکه برحسب احتیاط می بایدمقداری خون ازگروه خونی اوذخیره کنند.امااین مردعرب دارای گروه خونی نادری بودودران منطقه خونی ازگروه خونی اویافت نشد. پزشکان درخواستی برای دریافت ان گروه خونی به مناطق وکشورهای اطراف فرستادند. تااینکه شخصی یهودی حاضربه اهدای خون شد.بعدازانجام عمل جراحی مریض عرب به رسم تشکربرای اوکارت تبریکی ویک دستگاه ماشین نوفرستادمتاسفانه عمل پیوند چندان موفقیت آمیز نبود و پزشکان مجبور به انجام عمل جراحی دیگری بودند. این بارنیزدرخواستی برای اهدای خون به فردیهودی فرستادند.وی نیزباکمال رغبت این کارراانجام داد.بعدازعمل جراحی مردعرب یک کارت تبریک ویک بسته شکلات به رسم قدردانی برای مردیهودی فرستاد.مردیهودی که ازدریافت این هدیه پس ازدریافت هدیه سخاوتمندانه اول شوکه شده بودبامردعرب تماس گرفتودلیل اینکه این بارسخاوتمندانه ازاوتشکرنکرده راجویا شد.
مردعرب درپاسخ گفت:چون این با
خون یهودی دررگ های من است،به یادنمی آوری؟
……………………………………………………………………..

دوستان محترم خلوتکده:وبلاگ"عشق است"بامطلب جالبی با عنوان تلنگربروز شده که خوندن این مطلب زیباروبهتون پیشنهاد میدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:56  توسط مرضیه | 
تمام توانش راجمع کردتااز سنگ بالا برود.فقط چند قدم دیگر مانده بود... بالاخره رسید... حالا
دربالاترین نقطه دنیاایستاده بود...با غرور پشتش راراست کردوبه دوروبرنگاهی انداخت
.بله...
اینجا بلندترین جای جهان بود...بادی درغبغب انداخت وروبه جهان زیر پایش فریاد کشید:
آهای به من نگاه کنید،
دیگربالاترازمن چیزی می بینید؟چه کسی را جز من یارای
این کاربود؟ این من هستم...تنهای تنها در اوج...!!!
پرنده در حالی که چوب کوچکی در منقار داشت با نگرانی به پایین خیره شد.باز یک مزاحم
دیگر روی لانه نیمه سازش ایستاده بود.!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:38  توسط مرضیه | 

مردی بود بسیار غیور که با زنی ازدواج کرد بسیار با جمال و زیبا و به همین دلیل ، هرگز اجازه نمی داد که زنش

از خانه به بیرون رود . و چون آن مرد بیرون می رفت در را محکم بسته و قفل بر در می زد و اجازه نمی داد که

 کسی به خانه اورفت وآمد کند زن به شوهرش گفت:چرااینقدرکاربه من سخت می گیری وزندگی رابه من زندان کرده ای

حال که اگر زنی فاسد وبد نهاد باشد،این گونه قفل و بست ها چاره کار نبوده و اثر و نتیجه ای نخواهد داشت ،

ولی شوهرش به این حرفها اعتنائی نمی کرد و سختگیری هایش ادامه داشت ، تا آنجا که زن تصمیم گرفت به طریقی

شوهر را متوجه اشتباه خود کرده و حرف خود را ثابت نماید .پیرزالی همسایه اش بود که گاهی از شکاف دیوار با هم

به درد دل وصحبت می پرداختند،روزی با وی گفت که با فلان جوان که دربازار دکان طلا فروشی دارد،تماس گرفته و

پیام عشق مرابه اوبرسان وبگو که مدتهااست عاشق اویم ودراین عشق نیز سخت بیقرارم .جوان چون این پیام راشنید

واززیبائی وحسن زن آوازه بسیاری شنیده بود،آتش عشق دردلش مشتعل گشته وجواب داد:ازهم اکنون من نیز بیقرارتوام

ولی با شوهری که تو داری،من چه توانم کرد واین وصال چگونه میسر خواهد شد؟ زن جواب داد:من تدبیری می کنم تا

مواصلت روی دهد،اگر طالب من هستی،صندوقی درست کن وبه شوهرم بگوکه عازم سفرهستی و صندوقچه ای پراز

طلا جواهرات و نفایس داری که جز به شما مرد امانتدار به کس دیگر نمی توانم اعتماد کنم ، آنگاه به خانه خود رفته ،

در صندوق قرار گیر و به غلام خود بگو صندوق را با کلید ش به خانه ما آورد . جوان چنان کرد .غلام صندوق را

به خانه آن مردآورد.زن پیش آمدوگفت که:این چیست؟مبادا که فرداصاحبش بگویدکه فلان وفلان چیزدرصندوق بوده است

والحال نیست.بهتر اینکه سر صندوق را بگشائی و ببینی که چه چیز در آنست.غلام سر صندوق را گشود در حالی که

از مطلب آگاه نبود . پس جوان سر از صندوق بیرون کرد . چشمش بر آن مرد افتاد و مرغ عقلش پرواز کرد

و چون آن مرد نظرش بر آن جوان افتاد بر جای خود خشک گشت و خواست که او را صد مه بزند .

زن گفت که:این عمل از من شده است واوتقصیری ندارد.من می خواستم مطلب خود را بر تو معلوم سازم که

اگر زنی بد کار باشد ، شوهر نمی تواند او را به جبر و زور خود نگاه دارد !

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:39  توسط مرضیه | 

مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش100 بوسه برایت فرستادم.

عشق تو.  

همسرش بعد از چند روز اینگونه جواب داد:

عزیزم از اینکه100 بوسه برای من فرستادی نهایت تشکر را می کنم

ریزهزینه ها:

1:با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2:با معلم مدرسه بچه هابا7بوسه به توافق رسیدیم.

3:صاحب خانه هرروزمیاید و3بوسه ازمن میگیرد.

4:باسوپرمارکتی فقط بابوسه به توافق نرسیدیم بنابراین من ایتم های دیگری به او دادم.

5:ساید موارد40 بوسه

نگران من نباش...

هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتوانم تا اخر این ماه با ان به سر کنم.

ایا می توانم برنامه بصورت فوق برای ماه بعد تنظیم کنم؟؟؟

لطفا من را راهنمایی کنید!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:30  توسط مرضیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یوسف عزیز!!!
برای ما خوابی ببین که
جهان بدون رویا میمیرد.
یوسف!
ما خواب ستاره نمیبینیم.
خوابهای ماپرازگاوهای لاغراست
وخوشه های خشک.
پرازمردمانی که نان برسرنهاده اند
ومرغان ازان میخورند...
یوسف!
ماتعبیرخوابهایمان رانمیدانیم
ماچیزی نمی کاریم
وفردا که برادرانمان برگردند
ماییم وشرمساری ودستهای خالی
ماییم قحط سال ووفاداری
یوسف!!
تونیستی که راه رانشانمان دهی
مامیریویم ودرپس هرگامی چاهیست
دنیاپرازدروغ وپیراهن خون الوداست.
یوسف11
قرنهاست که به چاه افتاده ایم
وسالیانیست که کاروانیان
به بهایی اندک ماراخریده اند.
یوسف!!
به ما بگو که چگونه عزیزشویم.
یوسف!!
دیریست که زلیخافریبمان میدهد
دیریست که پیرهنمان رامیدرد
وما هرگر نگفته ایم
زندان دوست داشتنی تر از
انچه مرابدان می خوانند.
یوسف!!
یعقوب منتظراست.وپیرهن ما
امابوی عشق نمیدهد.
.................................
شب درچشمان من است.
به سیاهی چشم هایم نگاه کن

روز درچشمان من است.
به سفیدی چشم هایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است.
به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم
ولی ازپاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم

كودكان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم

من میترسم پس هستم
این چنین میگذرد روزوروزگارمن

من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!

روزی برای کار
کاری برای تخت

تختی برای خواب
خوابی برای جان

جانی برای مرگ
مرگی برای یاد

یادی برای سنگ
واین بود زندگی

حسین پناهی.روحش شاد.
....................
خداوندبی نهایت است
و لامکان و بی زمان
امابه قدرفهم توکوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
وبه قدرآرزوی توگسترده میشود
وبه قدرایمان توکارگشامیشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری رابرادرمیشود
عقیمان راطفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
درتاریکی ماندگان رانورمی شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق راعشق میشود
خداوندهمه چیزمیشودهمه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشوییدقلب هایتان راازهراحساس ناروا
ومغزهایتان راازهر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
ودست هایتان راازهرآلودگی دربازار
وبپرهیزیدازناجوانمردی ها،
ناراستی ها، نامردی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه خدا
بر سفره شما با کاسه ای خوراک
و تکه ای نان می نشیند
دردکان شماکفه های ترازویتان را
میزان می کند
ودرکوچه های خلوت شب باشما
آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید
که درخدایی خدایافت نمیشود؟
...............................
من می‌‌توانم خوب،بد،خائن،وفادار،
فرشته‌خو،یاشیطان‌صفت باشم
من می توانم تورادوست داشته
یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم،
نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم،
و این‌هاصفات انسانى است
وتوهم به یادداشته باش
من نبایدچیزى باشم که تومی‌خواهى،
من راخودم ازخودم ساخته‌ام،
تو رادیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام،
آمال من است ،
تویى که توازمن می سازى
آرزوهایت ویا کمبودهایت هستند
لیاقت انسان‌ها
کیفیت زندگى را تعیین می‌کند
نه آرزوهایشان
ومن متعهد نیستم که
چیزى باشم که تومی‌خواهى
وتو هم می‌توانى انتخاب کنى که
من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که
از من چه می‌خواهى
می‌توانى دوستم داشته باشى
همین گونه که هستم،ومن هم
می‌توانى از من متنفر باشى
بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم
این جهان مملو از انسان‌هاست
پس این جهان می‌تواندهرلحظه
مالک احساسى جدید باشد
تونمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى
وحكمی صادر كنی ومن هم،
قضاوت وصدورحکم برعهده
نیروى ماورایى خداوندگار است
دوستانم مراهمین گونه پیدا می کنند
و می‌ستایند،
دشمنانم کمربه نابودیم بسته‌اند
و همچنان می‌ستایندم،
چراکه من اگر قابل ستایش نباشم
نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى ونه دشمنى ونه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم
یادت باشد
اگرچشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطربیاورى که
آن‌هایى که هرروزمی‌بینى
ومراوده می‌کنى
همه انسان هستند
وداراى خصوصیات یک انسان
بانقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت راانسانى باهوش بگذار
اگرانسان‌ها راازپشت
نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
یادت باشدکه
کارى نه چندان راحت است..
.................................
خداوندا!
دوستانی دارم که دراعماق قلبم جای دارند.
آنان شایسته ی محبتندویادشان
مایه ی آرامش جان میباشد.
درمیان خلق آنان معدن خیرند
ودارنده پاکترین خصوصیات،
پس ای خدای من،
آنان را اکرام کن و
برصفات نیک آنان بیفزای.
وسلامتشان بدار.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
گروه اینترنتی مبین
خلوتگاه من
سایت ایران سهراب
تک ستاره(فاطمه)
قصرستاره ها(بانوی اردیبهشت)
رویای فردا(آقای احمدافروز)
خراشا
آقای عباس ناصری
مدل لباس
عشق است
خسروشیر_عروس جوین
شعروادب (رضا)
آیدا
دالاهو
حضوری اهسته
من ترک عشق و شاهد و ساغر
چشمه سار ترقی
بباید ستایش نمود عشق را
تکواندو(آقای هادی کمالی)
دنيز عزیزم
سفیدوسیاه
یار دلنواز**ستاره**
متفاوت فكركنيم
به خدا عشق خدا شیرین است
دست نوشته هاي يه دل
طنزنوشت های یک سفیر
کارن(قارن) Karen
*^^ زير درخت آرزو ^^*
پاییز
♥ღخودمونی خودمونیღ♥ღ
سروناز
کارت پستال درخواستی
همه چیز ازهمه جا
***دایی بهنام***
"فقط والیبال"
قلمی در دستadmin
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

... ...