|
خلوتکده |
|
زمانی که کناررودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود،به قله کوه که رسیدم سراپا محوتماشای رودشدم. |
روزی مردی خواب دید كه مرده پس ازگذشتن ازپلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته
باشید.
كارهای خوبی را كه دردنیاانجام
داده اید، بگوئید تا من به شما امتیاز بدهم. مرد گفت:من باهمسرم ازدواج كردم،50 سال با او به مهربانی رفتاركردم
وهرگز به اوخیانت نكردم فرشته گفت: این سه امتیاز مرد اضافه كرد:من درتمام طول عمرم به خداونداعتقادداشتم وحتی
دیگران راهم به راه راست هدایت می كردم فرشته گفت: این هم یك امتیاز مرد باز ادامه داد:درشهرنوانخانه ای ساختم وكودكان بی خانمان راآنجا
جمع كردم وبه آنها كمك كردم فرشته گفت:این هم دو امتیاز مرد در حالی كه گریه می كرد گفت: با این وضع من هرگز نمی توانم داخل بهشت شوم مگراینكه خداوند لطفش
راشامل حال من كند فرشته لبخندی زدوگفت:بله، تنها راه ورود بشر به بهشت*موهبت الهی*است
و اكنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر
شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:49 توسط مرضیه
مدتی بوددر یکی ازبیمارستان ها ی شهرلندن درروزهای یکشنبه
شماره ی ۳ازبین می رفت
عده ای این اتفاق رابه ماورانسبت می دادندوعده ای هم درمورد آن نظری نداشتند.
این مساله تاجایی پیش رفت که عده ای ازپزشکان جلسه ای گذاشتندتاعلت این حادثه
راپیداکنند٬
قراربراین شدتادرروزیکشنبه درساعت مقررهمه جمع شوندوتخت
موردنظررازیرنظربگیرند.
روزموعودفرارسیدعده ای با انجیل سر قرار حاضر شده بودند
درساعت ۱۰:۳۰ مارتا کارگر نیمه وقت وارد اتاق شد به سمت پریز برق رفت
و دستگاه حیات مصنوعی را از برق کشید و جارو برقی خود را به برق
زد؟؟؟؟!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:30 توسط مرضیه
سوالی
روکه درپایین مشاهده می کنیدیک تست روانشناسی است.
متن رابادقت بخوانید،تک تک کلمات درجواب نهایی تاثیردارند:
یک زن درمراسم
ختم مادرخود،مردی رامی بیند که قبلا اورانمی شناخت.
اوبا خوداندیشیدکه این مرد بسیارجذاب
است.او با خود گفت:او همان مردرویایی من است
ودرهمان جاعاشق اومی شود.اماهیچگاه ازاوتقاضای شماره نمی کندودیگرآن مردرانمی بیند.
چند روز بعداوخواهرخود رامی
کشد. به نظرشما انگیزه ی اواز
قتل خواهرخودچه بوده است؟
چند دقیقه با خود فکر کنیدوجواب رادرادامه ی مطلب ببینید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:25 توسط مرضیه
چهارتا
دوست كه30سال
بودهمديگه رونديده بودندتويه مهمونی همديگه رومی بينن وشروع می كنن به
تعریف زندگیهاشون.بعدازمدتی يكی ازاونابلند ميشه ميره دستشويی.سه تای ديگه صحبت رومی
كشونن به تعريف
ازفرزندانشون:اولی: پسرمن باعث افتخاروخوشحالی منه.اون تويه
كارعالی واردشدوخيلی سريع پيشرفت كرد. پسرم
درس اقتصادخوندوتويه شركت بزرگ استخدام شدوپله های ترقی روسريع بالا رفت و حالا
شده معاون
رئيس واونقدر پولدار شده كه حتی برای تولدبهترين دوستش يه مرسدس بنزبهش هديه داد! وسهامدار شركت شدوالان
اكثرسهام اون شركت روتصاحب كرده.پسرم اونقدرپولدارشدكه برای تولدصميمیترين دوستش يه هواپيمای
خصوصی بهش هديه داد! شد پسرم اونقدروضعش خوبه كه
برای تولد بهترين دوستش هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك می گفتند كه دوست چهارم
برگشت سر ميز وپرسيداين
تبريكات به خاطر چيه؟!سه تای ديگه گفتند:ما درموردپسرهامون كه باعث غروروسربلندی
ماشدن صحبت كرديم راستی
تودرموردفرزندت چی داری تعريف كنی؟! چهارمی گفت:دختر من
رقاص کاباره شده وشبها با دوستاش تويه كلوپ مخصوص كار ميكنه!سه تای ديگه گفتند: اوه
مايه خجالته چه افتضاحی!!! اتفاقا همين دوهفته پيش
به مناسبت تولدش ازسه تااز صميمی ترين دوست پسراش
دومی: جالبه پسرمن هم مايه افتخاروسرفرازی
منه.تويه شركت هواپيمايی مشغول به كارشدوبعد دوره خلبانی گذروند
سومی:خيلی خوبه پسرمن هم باعث افتخارمن
شده.اون توبهترين دانشگاههای جهان درس خوندويه مهندس فوق العاده
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط مرضیه |