![]() |
![]() |
|
| هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است |
|
مادری فرزندش راازدست
داده بودودرفـراق اوسخت می گریست.هـرکس نزد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:56 توسط مرضیه |
|
|
جادوگری که روی
درخت انجیر زندگی میکندبه لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:30 توسط مرضیه |
|
|
پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟ مي خواهم وقتي بزرگ شدي،مثل اين مدادبشوي. بستگي داردچطوربه آن نگاه کني،دراين مدادپنج صفت هست که اگربه دستشان بياوري، صفت اول:مي
تواني کارهاي بزرگ کني،اماهرگزنبايدفراموش کني که دستي وجودداردکه هرحرکت توراهدايت مي کنداسم اين دست
خداست،اوهميشه بايدتورادرمسيراراده اش حرکت دهد. صفت دوم:بايدگاهي
ازآنچه مي نويسي دست بکشي وازمدادتراش استفاده کني. اين باعث مي شودمدادکمي رنج بکشداماآخرکار،نوکش
تيزترمي شودپس بدان که بايد رنج هايي راتحمل کني،چراکه اين رنج باعث
مي شودانسان بهتري شوي. صفت سوم:مدادهميشه
اجازه مي دهدبراي پاک کردن يک اشتباه،ازپاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کارخطا،کاربدي
نيست،درواقع براي اينکه خودت رادرمسيردرست نگهداري،مهم است. صفت چهارم:چوب
ياشکل خارجي مدادمهم نيست،زغالي اهميت داردکه داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبراست. وسرانجام پنجمين صفت:مدادهميشه
اثري ازخودبه جامي گذارد.پس بدان هرکاردرزندگي ات مي کني، ردي به جامي گذاردوسعي کن نسبت به هرکارمي
کني،هشيارباشي وبداني چه مي کني. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:34 توسط مرضیه |
|
|
چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی
که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده اند. خانم ژولی
در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی تشخیص دادند. A..V.C (Accident
vasculaire cِébral) چند لحظه از وقت خود را به
مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شاید روزی شما با چنین اتفاقی برخورد کنید و بتوانید
زندگی شخصی را نجات دهید یک متخصص اعصاب می گوید: بعد از یک ضربه مغزی که منجر
به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را در زمانی کمتر از سه ساعت به
بیمارستان برسانند امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار زیاد است. ولی همواره باید قادر
به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است. پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون
ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند متخصص می گوید یک
شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت
او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی
اکنون زنده بود...
1- بخندد 2ــ از بیمار یا شخص ضربه
خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد 3-از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند. مثلا" بگوید خورشید در آسمان
بسیار خوب می درخشد اگر بیمار یا شخص ضربه خورده
قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را
به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه
عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل
را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد، مطمئن باشد که در تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا
چقدر است و اگر ده نفر این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا
با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواد رسید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:43 توسط مرضیه |
|
|
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:23 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یوسف عزیز!!!
برای ما خوابی ببین که جهان بدون رویا میمیرد. یوسف! ما خواب ستاره نمیبینیم. خوابهای ماپرازگاوهای لاغراست وخوشه های خشک. پرازمردمانی که نان برسرنهاده اند ومرغان ازان میخورند... یوسف! ماتعبیرخوابهایمان رانمیدانیم ماچیزی نمی کاریم وفردا که برادرانمان برگردند ماییم وشرمساری ودستهای خالی ماییم قحط سال ووفاداری یوسف!! تونیستی که راه رانشانمان دهی مامیریویم ودرپس هرگامی چاهیست دنیاپرازدروغ وپیراهن خون الوداست. یوسف11 قرنهاست که به چاه افتاده ایم وسالیانیست که کاروانیان به بهایی اندک ماراخریده اند. یوسف!! به ما بگو که چگونه عزیزشویم. یوسف!! دیریست که زلیخافریبمان میدهد دیریست که پیرهنمان رامیدرد وما هرگر نگفته ایم زندان دوست داشتنی تر از انچه مرابدان می خوانند. یوسف!! یعقوب منتظراست.وپیرهن ما امابوی عشق نمیدهد. ................................. شب درچشمان من است. به سیاهی چشم هایم نگاه کن روز درچشمان من است. به سفیدی چشم هایم نگاه کن شب و روز در چشمان من است. به چشم های من نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از كشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی ازپاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم كودكان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من میترسم پس هستم این چنین میگذرد روزوروزگارمن من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! روزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ واین بود زندگی حسین پناهی.روحش شاد. .................... خداوندبی نهایت است و لامکان و بی زمان امابه قدرفهم توکوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید وبه قدرآرزوی توگسترده میشود وبه قدرایمان توکارگشامیشود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری رابرادرمیشود عقیمان راطفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود درتاریکی ماندگان رانورمی شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق راعشق میشود خداوندهمه چیزمیشودهمه کس را به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشوییدقلب هایتان راازهراحساس ناروا ومغزهایتان راازهر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک ودست هایتان راازهرآلودگی دربازار وبپرهیزیدازناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردی ها ... چنین کنید تا ببینید چگونه خدا بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند دردکان شماکفه های ترازویتان را میزان می کند ودرکوچه های خلوت شب باشما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که درخدایی خدایافت نمیشود؟ ............................... من میتوانم خوب،بد،خائن،وفادار، فرشتهخو،یاشیطانصفت باشم من می توانم تورادوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینهاصفات انسانى است وتوهم به یادداشته باش من نبایدچیزى باشم که تومیخواهى، من راخودم ازخودم ساختهام، تو رادیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساختهام، آمال من است ، تویى که توازمن می سازى آرزوهایت ویا کمبودهایت هستند لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان ومن متعهد نیستم که چیزى باشم که تومیخواهى وتو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم،ومن هم میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم این جهان مملو از انسانهاست پس این جهان میتواندهرلحظه مالک احساسى جدید باشد تونمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى وحكمی صادر كنی ومن هم، قضاوت وصدورحکم برعهده نیروى ماورایى خداوندگار است دوستانم مراهمین گونه پیدا می کنند و میستایند، دشمنانم کمربه نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم، چراکه من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى ونه دشمنى ونه حتی رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم یادت باشد اگرچشمت به این دست نوشته افتاد به خاطربیاورى که آنهایى که هرروزمیبینى ومراوده میکنى همه انسان هستند وداراى خصوصیات یک انسان بانقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. نامت راانسانى باهوش بگذار اگرانسانها راازپشت نقابهاى متفاوتشان شناختى، یادت باشدکه کارى نه چندان راحت است.. ................................. خداوندا! دوستانی دارم که دراعماق قلبم جای دارند. آنان شایسته ی محبتندویادشان مایه ی آرامش جان میباشد. درمیان خلق آنان معدن خیرند ودارنده پاکترین خصوصیات، پس ای خدای من، آنان را اکرام کن و برصفات نیک آنان بیفزای. وسلامتشان بدار. |
|
RSS
|