تبليغاتX
خلوتکده
هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است

مادری فرزندش راازدست داده بودودرفـراق اوسخت می گریست.هـرکس نزد
مـادرمی آمد اورادلداری می دادوازاومی خواست دست اززاری وگریه بردارد.

یکی می گفت که با گریه کودک به دنیا برنمی گرددوآن دیگری می گفت که دل بستن

به هر چیزی دراین دنیاکاربیهوده ای است وانسان عاقل بایدبه هیچ چیزاین دنیای فانی دل نبندد.

دراین اثناعابدی ازآن محل عبورمی کردوصدای ناله وضجه زن راشنید.
 
بالای سرزن ایستادوباصدای بلندگفت:"گریه کن مادر من!اودیگربر نمی گردد

ودیگر نمی توانی صورت وحرکات اوراشاهدوناظرباشی.
تادیرنشده هرچه می توانی گریه کن که فردا
وقتی ازخواب برخیزی احساس می کنی که دیگر این احساس دلتنگی را نداری و

چهل روز بعد دیگر کمتر به یاد دلبندت خواهی افتاد. پس امروز را تا می توانی گریه کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:56  توسط مرضیه | 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکندبه لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لسترهم بازرنگی آرزو کرد2تا آرزوی دیگر هم داشته باشدبعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگرآرزوکرد
آرزوهایش شدنه آرزوباسه آرزوی قبلی.بعدباهرکدام ازاین نه آرزوسه آرزوی دیگرخواست
که تعداد آرزوهایش رسید به
27 ارزو
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگرتا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید
به5 میلیارد و هفت میلیون و
۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتربیشتر و بیشتردر حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردندلستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تاپیر شدو بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
وآرزوهایش دوروبرش تلنبارشده بودندآرزوهایش راشمردندحتی یکی ازآنها هم گم نشده بودهمشان نو بودندوبرق میزدند
بفرمائید چند تا برداریدبه یاد لستر هم باشید.
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش هاهمه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشترحرام کرد !!!

...........................................................................................
ارسالی ازدوست عزیزم اقای پزشکی برای گروه مارشال.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:30  توسط مرضیه | 

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟درباره توفرزندم،امامهمترازآنچه مي نويسم،مدادي است که باآن مي نويسم.

مي خواهم وقتي بزرگ شدي،مثل اين مدادبشوي.پسرک باتعجب به مدادنگاه کردوچيزخاصي درآن نديد:
امااين هم مثل بقيه مدادهايي است که ديده ام
!پدربزرگ گفت:

بستگي داردچطوربه آن نگاه کني،دراين مدادپنج صفت هست که اگربه دستشان بياوري،براي تمام عمرت دردنيابه آرامش مي رسي:

صفت اول:مي تواني کارهاي بزرگ کني،اماهرگزنبايدفراموش کني که دستي وجودداردکه

هرحرکت توراهدايت مي کنداسم اين دست خداست،اوهميشه بايدتورادرمسيراراده اش حرکت دهد.

صفت دوم:بايدگاهي ازآنچه مي نويسي دست بکشي وازمدادتراش استفاده کني.

اين باعث مي شودمدادکمي رنج بکشداماآخرکار،نوکش تيزترمي شودپس بدان که بايد

رنج هايي راتحمل کني،چراکه اين رنج باعث مي شودانسان بهتري شوي.

صفت سوم:مدادهميشه اجازه مي دهدبراي پاک کردن يک اشتباه،ازپاک کن استفاده کنيم.

بدان که تصحيح يک کارخطا،کاربدي نيست،درواقع براي اينکه خودت رادرمسيردرست نگهداري،مهم است.

صفت چهارم:چوب ياشکل خارجي مدادمهم نيست،زغالي اهميت داردکه داخل چوب است.

پس هميشه مراقب باش درونت چه خبراست.

وسرانجام پنجمين صفت:مدادهميشه اثري ازخودبه جامي گذارد.پس بدان هرکاردرزندگي ات مي کني،

ردي به جامي گذاردوسعي کن نسبت به هرکارمي کني،هشيارباشي وبداني چه مي کني.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:34  توسط مرضیه | 

چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به

بیمارستان برده اند. خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را

سکته مغزی تشخیص دادند. A..V.C (Accident vasculaire cِébral)

چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شاید روزی شما با چنین اتفاقی

برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید یک متخصص اعصاب می گوید:  

بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را

در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار

زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است. پزشک متخصص می گوید

مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به

پزشک رساند متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه

سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی

کرده بود حتما" ژولی اکنون زنده بود...
 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید

1- بخندد

2ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد

3-از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.

مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد

اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد

باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان

منتقل کرده و

به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد

 یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند

و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد،

مطمئن باشد که درزندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است توجه کنید،

تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفربه ده نفر دیگر

این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع

نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواد رسید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:43  توسط مرضیه | 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند.

هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت.
اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت.
گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند…!

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند.
در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد
و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود.
رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد.
ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند
به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود
كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد.
مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند!
اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!!
چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم " اثر پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:23  توسط مرضیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یوسف عزیز!!!
برای ما خوابی ببین که
جهان بدون رویا میمیرد.
یوسف!
ما خواب ستاره نمیبینیم.
خوابهای ماپرازگاوهای لاغراست
وخوشه های خشک.
پرازمردمانی که نان برسرنهاده اند
ومرغان ازان میخورند...
یوسف!
ماتعبیرخوابهایمان رانمیدانیم
ماچیزی نمی کاریم
وفردا که برادرانمان برگردند
ماییم وشرمساری ودستهای خالی
ماییم قحط سال ووفاداری
یوسف!!
تونیستی که راه رانشانمان دهی
مامیریویم ودرپس هرگامی چاهیست
دنیاپرازدروغ وپیراهن خون الوداست.
یوسف11
قرنهاست که به چاه افتاده ایم
وسالیانیست که کاروانیان
به بهایی اندک ماراخریده اند.
یوسف!!
به ما بگو که چگونه عزیزشویم.
یوسف!!
دیریست که زلیخافریبمان میدهد
دیریست که پیرهنمان رامیدرد
وما هرگر نگفته ایم
زندان دوست داشتنی تر از
انچه مرابدان می خوانند.
یوسف!!
یعقوب منتظراست.وپیرهن ما
امابوی عشق نمیدهد.
.................................
شب درچشمان من است.
به سیاهی چشم هایم نگاه کن

روز درچشمان من است.
به سفیدی چشم هایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است.
به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم
ولی ازپاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم

كودكان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم

من میترسم پس هستم
این چنین میگذرد روزوروزگارمن

من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!

روزی برای کار
کاری برای تخت

تختی برای خواب
خوابی برای جان

جانی برای مرگ
مرگی برای یاد

یادی برای سنگ
واین بود زندگی

حسین پناهی.روحش شاد.
....................
خداوندبی نهایت است
و لامکان و بی زمان
امابه قدرفهم توکوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
وبه قدرآرزوی توگسترده میشود
وبه قدرایمان توکارگشامیشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری رابرادرمیشود
عقیمان راطفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
درتاریکی ماندگان رانورمی شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق راعشق میشود
خداوندهمه چیزمیشودهمه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشوییدقلب هایتان راازهراحساس ناروا
ومغزهایتان راازهر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
ودست هایتان راازهرآلودگی دربازار
وبپرهیزیدازناجوانمردی ها،
ناراستی ها، نامردی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه خدا
بر سفره شما با کاسه ای خوراک
و تکه ای نان می نشیند
دردکان شماکفه های ترازویتان را
میزان می کند
ودرکوچه های خلوت شب باشما
آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید
که درخدایی خدایافت نمیشود؟
...............................
من می‌‌توانم خوب،بد،خائن،وفادار،
فرشته‌خو،یاشیطان‌صفت باشم
من می توانم تورادوست داشته
یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم،
نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم،
و این‌هاصفات انسانى است
وتوهم به یادداشته باش
من نبایدچیزى باشم که تومی‌خواهى،
من راخودم ازخودم ساخته‌ام،
تو رادیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام،
آمال من است ،
تویى که توازمن می سازى
آرزوهایت ویا کمبودهایت هستند
لیاقت انسان‌ها
کیفیت زندگى را تعیین می‌کند
نه آرزوهایشان
ومن متعهد نیستم که
چیزى باشم که تومی‌خواهى
وتو هم می‌توانى انتخاب کنى که
من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که
از من چه می‌خواهى
می‌توانى دوستم داشته باشى
همین گونه که هستم،ومن هم
می‌توانى از من متنفر باشى
بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم
این جهان مملو از انسان‌هاست
پس این جهان می‌تواندهرلحظه
مالک احساسى جدید باشد
تونمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى
وحكمی صادر كنی ومن هم،
قضاوت وصدورحکم برعهده
نیروى ماورایى خداوندگار است
دوستانم مراهمین گونه پیدا می کنند
و می‌ستایند،
دشمنانم کمربه نابودیم بسته‌اند
و همچنان می‌ستایندم،
چراکه من اگر قابل ستایش نباشم
نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى ونه دشمنى ونه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم
یادت باشد
اگرچشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطربیاورى که
آن‌هایى که هرروزمی‌بینى
ومراوده می‌کنى
همه انسان هستند
وداراى خصوصیات یک انسان
بانقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت راانسانى باهوش بگذار
اگرانسان‌ها راازپشت
نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
یادت باشدکه
کارى نه چندان راحت است..
.................................
خداوندا!
دوستانی دارم که دراعماق قلبم جای دارند.
آنان شایسته ی محبتندویادشان
مایه ی آرامش جان میباشد.
درمیان خلق آنان معدن خیرند
ودارنده پاکترین خصوصیات،
پس ای خدای من،
آنان را اکرام کن و
برصفات نیک آنان بیفزای.
وسلامتشان بدار.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
گروه اینترنتی مبین
خلوتگاه من
سایت ایران سهراب
تک ستاره(فاطمه)
قصرستاره ها(بانوی اردیبهشت)
رویای فردا(آقای احمدافروز)
خراشا
آقای عباس ناصری
مدل لباس
عشق است
شعروادب (رضا)
آیدا
دالاهو
حضوری اهسته
من ترک عشق و شاهد و ساغر
چشمه سار ترقی
بباید ستایش نمود عشق را
تکواندو(آقای هادی کمالی)
دنيز عزیزم
سفیدوسیاه
یار دلنواز**ستاره**
متفاوت فكركنيم
به خدا عشق خدا شیرین است
دست نوشته هاي يه دل
طنزنوشت های یک سفیر
کارن(قارن) Karen
*^^ زير درخت آرزو ^^*
پاییز
♥ღخودمونی خودمونیღ♥ღ
کارت پستال درخواستی
همه چیز ازهمه جا
دایی بهنام
قلمی در دستadmin
بهشت ما
حرفهای یک پاسور
دنیای والیبال
بـــــــــجنــــــــــــــــــورد1400
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

... ...