|
خلوتکده |
|
زمانی که کناررودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود،به قله کوه که رسیدم سراپا محوتماشای رودشدم. |
چهارتا
دوست كه30سال
بودهمديگه رونديده بودندتويه مهمونی همديگه رومی بينن وشروع می كنن به
تعریف زندگیهاشون.بعدازمدتی يكی ازاونابلند ميشه ميره دستشويی.سه تای ديگه صحبت رومی
كشونن به تعريف
ازفرزندانشون:اولی: پسرمن باعث افتخاروخوشحالی منه.اون تويه
كارعالی واردشدوخيلی سريع پيشرفت كرد. پسرم
درس اقتصادخوندوتويه شركت بزرگ استخدام شدوپله های ترقی روسريع بالا رفت و حالا
شده معاون
رئيس واونقدر پولدار شده كه حتی برای تولدبهترين دوستش يه مرسدس بنزبهش هديه داد! وسهامدار شركت شدوالان
اكثرسهام اون شركت روتصاحب كرده.پسرم اونقدرپولدارشدكه برای تولدصميمیترين دوستش يه هواپيمای
خصوصی بهش هديه داد! شد پسرم اونقدروضعش خوبه كه
برای تولد بهترين دوستش هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك می گفتند كه دوست چهارم
برگشت سر ميز وپرسيداين
تبريكات به خاطر چيه؟!سه تای ديگه گفتند:ما درموردپسرهامون كه باعث غروروسربلندی
ماشدن صحبت كرديم راستی
تودرموردفرزندت چی داری تعريف كنی؟! چهارمی گفت:دختر من
رقاص کاباره شده وشبها با دوستاش تويه كلوپ مخصوص كار ميكنه!سه تای ديگه گفتند: اوه
مايه خجالته چه افتضاحی!!! اتفاقا همين دوهفته پيش
به مناسبت تولدش ازسه تااز صميمی ترين دوست پسراش
دومی: جالبه پسرمن هم مايه افتخاروسرفرازی
منه.تويه شركت هواپيمايی مشغول به كارشدوبعد دوره خلبانی گذروند
سومی:خيلی خوبه پسرمن هم باعث افتخارمن
شده.اون توبهترين دانشگاههای جهان درس خوندويه مهندس فوق العاده
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط مرضیه |